X
تبلیغات
شگفت انگیز

شگفت انگیز

خوش به حالت حوا،فقط خودت بودی و آدمت !

وگرنه آدم تو هم به هوای دیگری می رفت...

***

دهانم پر از حرف است حیف با دهان پر نباید حرف زد...

***
با هر که ساختم  ... باختم ! ! !
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 0:36 ] [ رازاوه جووون ] [ ]


اگر سهراب سپهري در زمان ما دانشجو بود!
:)))))))))))))

اهل دانشگاهم
رشته ام علافيست
جيبهايم خاليست
پدري دارم
حسرتش يک شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب ميفهمم سهم آينده من بيکاريست
من نميدانم که چرا ميگويند
مرد تاجر خوب است و مهندس بيکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نيست
چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
بايد از مردم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند
که من اينجا فهم را فهميدم
من به گور پدر علم و هنر خنديدم


[ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 21:37 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

زن..

 

گاهی آنقدر زن میشوی

 


که جواب نامردی را
 
 با مَردانگی میدهی...

صفتِ ضعیفه
 
 روی نامرد ها باید گذاشت..

 
نه روی جسمِ
 
ظریف و زیبایِ زنانه
 

آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد،


امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي،

نــــــــه.. ،

آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي،

" سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد !!!


از من نرنــــــــــج


نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس


فقط خســــته ام


خسته از اعتــــــمادی بیــــجا


سلامتي اونایی که...

براي داشتنشون لازم نيست با سياست باشي و نقش بازي کني...

همين که يک رنگ باشي کافيه.

***

مدت هاست که میدانم دوستم داری...

که میدانی دوستت دارم...!

اما ای کاش به جای این همه سکوت

صدای خردشدن غرورهایمان را میشنیدیم...

تو آنجا من اینجا


همه راست می گفتند


تو کجا من کجا؟؟؟؟!!!!!
***

آی از طرز فکر آدما

راجع به دخترا ! ! !

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!

اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!

اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه
لاغر
باشن می گن چه مردنیه!

اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!

اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!

اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!

اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!

اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !

اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

اگه........... شما بگین:
چکار کنن؟

[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 17:42 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

روز دختر مبارک ! ! !

 به نام خدا 

روز دختر مبارک

بدون زن :

مردانگی مرد شایعه ای بیش نیست ! ! !

 

 

نگاه که هرزه باشد حجاب هم که داشته باشی

آنجور که می خواهد تو را تصور می کند

پس فکری به حال مغز های فاحشه کن

نه حجاب من ! ! !

 

 

 خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد

لبخند خدا روزت مبارک ! ! !  

 

 

 دخترا ی خوشکل و

باهوش و

زرنگ

روزتون مبارک ! ! !  

 

 

مردن با مرد آغاز میشود

و زندگی کردن با زن

 

 

 روز

 

 دختر

 

 مبااااااااااااااااااااااااارک ! ! !

 

[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 14:30 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

مدرسه خانه ی دوم من ! ! !

به نام خدا

سلام این پست رو گذاشتم یه چیزایی از گذشته یادتون بیاد ! ! !

madrese1 اس ام اس شروع مدارس

ای نام تو بهترین سرآغاز

بی نام تو نامه کی کنم باز

ای یاد تو مونس روانم

جز نام تو نیست بر زبانم

هم قصه نانموده دانی

هم نامه نانوشته خوانی

از ظلمت خود رهائیم ده

با نور خود آشنائیم ده

http://faupload.com/upload/91/Khordad/78-391-home-2-.jpg

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی

یه نفر میاد و بهت میگه

با من دوست میشی؟

سلام شاید این اولین پست منه که واقعا ناراحتم و دارم مینویسم

واقعا ناراحتم قدیم این روزا میرفتم کتاب و کیف و مانتو و و و مدرسه می خریدم

یادش بخیر من امسال خدارو شکر دیپلم گرفتم اما خیلی خوشحال نیستم

چون حسابی دلم برای مدرسه معلمام و دوستان دوران مدرسه ام تنگ شده

هنوز هم باهاشون در ارتباط هستم

اما ... ! ! !

اما ! ! !

اما هیچی اون روزایی نمیشه که

با دوستام تو حیاط مدرسه میشستیم

و حرف میزدیم و کلی به حرف های بی ربط هم می خندیدیم

و قهقه میزدیم ! ! !

هیچی اون روزا نمیشه که

تو کلاس هی از هم ساعت میپرسیدیم

که کی زنگ می خوره ! ! !

هیچی اون روزا نمیشه که

با معلمامون بحث میکردیم و

ازمون انظباط کم میکردن ! ! !

http://www.moppo.net/anisigns/signer/heart/heart.gif
خدااااااااااااااااااااااااااااااا جونم من دلم خیلی تنگ شده

برای اون روزهای خوش مدرسه

من مدرسه می خوام

دوستای مدرسم رو می خوام

معلمام رو می خوام

http://www.moppo.net/anisigns/signer/heart/heart.gif
ساعت ۷ بلند شدن از خواب و رفتن به مدرسه رو می خوام

http://www.moppo.net/anisigns/signer/heart/heart.gif
من فروشگاه مدرسمون که چیز های خاصی نداشت ولی زنگ تفریح که میشد

ما خودمون رو میکشتیم تا یه چیز گیرمون بیاد رو می خوام

http://www.moppo.net/anisigns/signer/heart/heart.gif
چقدر زود بزرگ شدیم و نفهمیدیم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدا خدامهربون خدا

خدا جونم

خدایا دلم می خواد سرم رو بکوبم به دیوار

آخ سرم

کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن


[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 21:25 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

آدم رو به حرف میارید ! ! !

 به نام خداوند بخشنده ای که لبخند را آفرید

 

رازاوه جووون

 

سلام دوستان عزیز و دوست داشتنی من

ازتون یک خواهش داشتم ! ! !

لطفا 

اسم من رو درست بنویسید

و درست تلفظ کنید

من رازواره نیستم

بلکه من رازاوه هستم

وبعد هم این سوال الان تو ذهنتون هست مثل

همه ی دوستانی که آمدن و تو نظرات این سوال رو پرسیدن

که معنی اسمم چیه ؟؟؟

معنی اسم من (جذاب- آراسته شده - قشنگ)

با همه ی تبادل لینک ها هم موافقم

ولطفا  من رو با اسم شگفت انگیز

بلینکید ! ! !

ممنون از همه ی شما عزیزان ! ! !

این گل هم تقدیم به شما عزیزان ! ! !

 

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 14:30 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

کاش

کاش به جای حجاب
 
 
حیا اجباری بود شرف اجباری بود
 
 
راستی و درستی اجباری بود
 
 
کاش داشتن معرفت
 
 
و
 
 
وجدان اجباری بود ! ! !  
 
 
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:10 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

تولدم مبارک

به نام خداوند ی که من را آفرید

سلام دوستای خوبم

امروز روز شنبه ۴ شهریور

روزی است که من به دنیا آمدم

تولدم هزاران بار مبارک

امروز روز من است…..روز میلادم

دنیا تبسم کرده است امروز با یادم


امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست

چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست

تولدم مبارک

یک لحظه صبر کنین یک آرزو بکنم ! ! !

هورا

هورا

هورا




 
[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 0:20 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

 

تـــــــــــــــــــــــــــــویى کــــــــــه میگى ؛
دیـــــــــــگه مثل مـــــــــــــــــــــــــــــن پیدا نمی کنى !
واقـــــــــــــتتعا فــــــــکر می کنى بعد از تــــــــو
دنبــــال یـــــــکى مــــــــــــــــــــــــــــــــثل تـــــــــو می گردم ؟!

[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 20:22 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

زندگی را خودمان سخت میگیریم

زندگی را خودمان سخت میگیریم

در فضای اسارت خود را اسیر میکنیم !

چه شده !؟!

آیا عشق اجباریست ؟ ؟ ؟

اگر فکر کنیم میفهمیم که

هیچ کس با دیدن عاشق نمی شود

بلکه

طمع بالا می اورد

پس در آخر میدانیم

آن عشقی که ما از آن دم میزدیم

همان دروغی بود

که هر روزبیشتر به

هوس نزدیک میشد ! !

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 14:2 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

نسل ما

 
نسلی هستیم که حالمون دیگه

پرسیدن نداره که...

ما دچار خود سانسوری شدیم و مجبوریم بگیم

که خوبیم.

"اما تو عاقل باش و باور نکن"

 

***

 
آنان سجاده ها را آتش می زنند...

و اینان بت ها را می شکنند...

غافل از اینکه

خدا همان است که:

بر لبان یک قمارباز درحال باختن جاریست...

 

***

 

 

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 13:57 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

دلیل عاشق شدن ! ! !

دلیل عاشق شدن ! ! !

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود،

 

 ازش پرسید چرا دوستم داری؟

 

واسه چی عاشقمی؟

 

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم

 

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی

 

 پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی

عاشقمی؟

 

من جدا دلیلشو نمیدونم،

 

 اما میتونم بهت ثابت کنم

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

 

باشه باشه!!! میگم …

 

چون تو خوشگلی،

 

صدات گرم و خواستنیه،

 

همیشه بهم اهمیت میدی،

 

دوست داشتنی هستی،

 

 با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت،

 

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

 

متاسفانه، چند روز بعد،

 

اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

 

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون

 

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم

 

 اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

 

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها

 

و مراقبت کردن هات دوست دارم

 

اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی،

 

 پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

 

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

 

 اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت

 

کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

 

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد

 

 مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه

 

عاشق تو بودن وجود نداره

 

عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!

 

پس من هنوز هم عاشقتم

 

لطفا نظر یادتون نره با تشکر از شما رازاوه جون ! ! !

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ] [ 22:7 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

داستان جالب حتما بخونید

ظهر یک روز سرد زمستانی،

 

 وقتی امیلی به خانه برگشت،

 

پشت در پاکت نامه ای را

 

دید که نه تمبری داشت

 

 و نه مهر اداره ای پست روی آن بود.

 

 فقط نام و آدرسش روی

 

پاکت نوشته شده بود.

 

 او با تعجب پاکت را بازکرد و نامه ی داخل آن را خواند:

امیلی عزیز،

عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.

“با عشق، خدا

 

امیلی همان طور که با دستهای لرزان

 

نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد

 

که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟

 

او که آدم مهمی نبود. در همین فکر ها بود

 

که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت:

 

من، که چیزی برای

 

پذیرایی ندارم!

 

پس نگاهی به کیف پولش انداخت.

 

 او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت.

 

 با این حال به سمت فروشگاه رفت

 

و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید.

 

وقتی از فروشگاه بیرون آمد،

 

برف به شدت در حال بارش بود

 

 و او عجله داشت تا زود به خانه

 

برسد و عصرانه را حاضر کند.

 

 در راه برگشت،

 

 زن ومرد فقیری را دید که از سرما

 

می لرزیدند.مرد فقیر به امیلی گفت:

 

 “خانم، ما خانه و پولی نداریم.

 

 بسیار سردمان است وگرسنه هستیم.

 

آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟”


امیلی جواب داد: “متاسفم،

 

 من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای

 

مهمانم خریده ام”

مرد گفت:

 

«بسیار خوب خانم، متشکرم»

 

و بعد دستش را روی شانه های همسرش

 

گذاشت و به حرکت ادامه دادند.


همانطور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند،

 

 امیلی درد شدیدی را در قلبش

احساس کرد.

 

 به سرعت دنبال آنها دوید:

 

 ” آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید”

وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید،

 

 سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد کتش را در آورد و

روی شانه های زن انداخت.

 

مرد از او تشکر کرد وبرایش دعا کرد.


وقتی امیلی به خانه رسید،

 

یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست

 

به ملاقاتش بیاید و

 

 او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت.

 

همانطور که در را باز میکرد، پاکت

نامه دیگری را روی زمین دید.

 

نامه را برداشت و باز کرد:


امیلی عزیز،


از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم،


” با عشق.. خدا” ! ! !

لطفا نظر یادتون نره با تشکر از شما رازاوه جون ! ! !

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ] [ 22:2 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

شاه

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

چه حقیر و کوچک است

آن که به خود مغرور است چرا که نمیداند

بعد از بازی شطرنج

شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار می گیرند...

لطفا نظر یادتون نره با تشکر از شما رازاوه جون ! ! !

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ] [ 21:55 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

خوشحال نشین

ه ه ه ه خوشحال نشین آقاپسرا واسه شما

چشمک نمیزنه تیک عصبی داره ه ه ه

ضایع

لطفا نظر یادتون نره با تشکر از شما رازاوه جون ! ! !

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ] [ 21:42 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

آدم های قوی

45212158174316440902.gif

آدما .... گاهی اوقات گریه می کنن ؛
نه بخاطر اینکه ضعیف هستند !
بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند … !!!
 
***
روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد… یــا سقـط شدند یــا
مــُرده بــه دنــیــا آمــدنــد !!
[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 0:54 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

ای خدااااااااااا

 
 
 
دلم یک عالمه گرفته حس می کنم

یک چیز سنگینی روی شونهامه

یک چیزی به سنگینه کوه دماوند

تو چشمام پر اشگ تو دلم پر حرف

خدا فکر کنم دلم برای تو تنگ شده

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 0:50 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

احتیاط نکن

 

 
 


من همیشه خوشحالم
 
 میدانید چرا ؟
 
برای اینکه از هیچکس
 
 برای چیزی انتظاری ندارم

 
انتظارات همیشه
 
 صدمه زننده هستند ...

 
زندگی کوتاه است ...

 
پس به زندگی ات
 
 عشق بورز ...

 
خوشحال باش

 
و لبخند بزن

 
فقط برای خودت
 
 زندگی کن و ...

 
قبل از اینکه صحبت کنی
 
 گوش کن
 
 
قبل از اینکه بنویسی
 
 فکر کن

 
قبل از اینکه خرج کنی
 
 درآمد داشته باش

 
قبل از اینکه دعا کنی
 
 ببخش

 
قبل از اینکه صدمه بزنی
 
 احساس کن

 
قبل از تنفر
 
 عشق بورز

 
زندگی این است ...

 
احساسش کن
 
 زندگی کن و لذت ببر

***

 دیگر احتیاط لازم نیست ... شکستنی ها شکست هر

جور مایلید حمل کنید ! ! !

 

     ما نسل بوسه های خیابانی هستیم

 

نسل خوابیدن با اس ام اس 

 

نسل دردودل با غریبه های مجازی 

 

 نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی

 

نسل کادو های یواشکی

 

نسل ترس از رقص  نور ماشین پلیس

 

نسل سوخته نسل من نسل تو

 

فقط یادمان باشد که

 

 هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم

 

 بین عذاب هایمان مدام بگوییم :

 

یادش بخیر دنیایه ماهم همین طور بود 

 

     (  مثل جهنم  ) ! ! !      

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 یه وقتایی خودمو بغل میکنم و میگم :

 

غصه نخور دیوونه .....من که باهاتم ! ! !

 

 

 

 

[ جمعه دوازدهم خرداد 1391 ] [ 12:33 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

من از نسل

 

 

 
من ازنسل کوروشم

که من ماندم وماهیانه ۴۵هزارتومان یارانه!!!!!!!!!!!

من ازنسل ستارخان وباقرخان

که فقط ترافیک خیابانش برایم مانده!!!!!!

ازدریای کاسپین فقط ویلاهای ساحلی اش مانده!!!!

ازخلیج فارسش فقط رای گیری هایش،ازآذربایجان فقط جک هایش مانده!!!!!

از...............!!!!!!!!

سکه های دوره هخامنشی برایم ریال مانده!!!!

ازآزادی بیان برایم دیوارهای دستشویی عمومی ماند!!!!

ابرازاحساساتم شده اس ام اس!!!

زندگیم خورده به زندگی مجازی!!!

ترسم شده ازماشین پلیس!!!

آری من ازنسل کوروشم......؟؟؟؟؟!!!!!!!!

***

 

 

به آتش نگاهش اعتماد نکن

لمس نکن

به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند

به سرزمینی بی رنگ

بی بو ، ساکت

آری

بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو

اگر خواستار جاودانگی عشقی

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 15:28 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

دختر گل فروش

 

تنها کسی که اگر با دسته گل برود خانه تشر می شنود
دختر گل فروش است...

!

!

!



 
 
 
 
 
 
 
***
 

خدايا!
من دلم قرصه!
كسی غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت، كه حتی روز روشن نيست
كسی اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه اين پايين چه ها كردم
كه روزی بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت
اگه ميشه منم جا كن...

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 15:19 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

نمیدانم چرا

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

 

 

نام:انسان                  

نام خانوادگی:آدمی زاد           

نام پدر:آدم

نام مادر:حوا

لقب : اشرف مخلوقات                

نژاد:خاکی                  

صادره:دنیا

ساکن:کهکشان راه شیری منظومه شمسی جنب کره ماه کره زمین

مقصد:برزخ

ساعت پرواز:هروقت که خداصلاح بداند

مقصد نهایی:بهشت اگر نشد جهنم

وسایل مورد نیاز :

۱ -دومتر پارچه سفید ۲ - عمل نیک ۳ - انجام واجبات وترک محرمات ۴ - امر به معروف ونهی از منکر ۵ - دعای والدین و مومنین ۶ - نماز اول وقت ۷ - ولایت ائمه اطهار ۸ - اعمال صالح ،تقوا و ایمان

 

توجه:

خواهشمند است برای رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.

از آوردن ثروت مقام منزل ماشین حتی داخل فرودگاه جدا خودداری شود.

حتما قبل از حرکت به بستگان خود توصیه کنید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و

طلایی و مراسم پرخرج خودداری کنند.

جهت یادگاری قبل از پرواز از اموال خود بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین تقسیم نمائید.

از آوردن بار اضافی از قبیل تهمت،غیبت،حق الناس و غیره خودداری شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر به قران وسنت پیامبر(ص) مراجعه شود.

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی رایگان مستقیم و بدون وقت قبلی امکان پذیر است.

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید:

186 سوره بقره - 45 سوره نساء - 126 سوره توبه - 55 سوره اعراف - 20و 30 سوره طلاق

امیدواریم سفر آسوده ای را در پیش داشته باشید.

سرپرست کاروان:حضرت عزرائیل(س)

 

***

 

 

          

[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 18:46 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

راننده اسکناس مچال رو از م گرفت و پرسید یک نفری ؟ بی حوصله گفتم خیلی وقته ! ! !

     

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت

 

غنیمت شمار شاید فردا احساسی باشد

 

ولی عزیزی نباشد ! ! !

 

 

 

***

کاش به خودمان قول دهیم

 

 زمانی عاشق شویم که آماده ایم

 

نه وقتی که تنهاییم  ! ! !

 

 

 

***

بخاطر مردم تغییر نکن

 

این جماعت هر روز تو را جور دیگر می خواهند ! ! !

 

 

 

***

این روزها شیطان فریاد میکشد

 

آدم بیاورید سجده می کنم ! ! !

 

 

 

*** 

ادم های خوب را دوست دارم

 

 همانهایی که بدی هیچ کس را باور ندارند

 

برای همه کس لبخند دارند

 

 بوی ناب ادم می دهند

 

 و من باور دارم که تو ازهمانهایی ! ! !

 

 

 

***

از عجایب عشق همین است

 

 تنها همان آغوش آرامت میکند

 

که دلت را به درد می آورد ! ! !

 

 

 

***

 

رازاوه جون ! ! !

 

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 23:58 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

زنان قدر خودتون رو بدونید ! ! !

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
- به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.
تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند
و وقتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن
و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند . . .

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 22:54 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

دکتر شریعتی

 

 

  • مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم ! ! !

***

  • اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است. ! ! !

***

  • زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت. ! ! !

***

  • اخلاص:  یکتایی در” زیستن ” یکتایی در” بودن” یکتویی در “عشق” ! ! !

***

  • حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش رابی آبی نامیدند . ! ! !

***

  • در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمشان داریم و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان. ! ! !

***

  • در عجبم از مردمی که خود زیر ظلمو ستن زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست ! ! !

***

  • چه بیهودگی عام و چه « برزخ» بی پایانی است « بهشتی » که در آن « او » نیست. ! ! !

***

  • خورشید را باور دارم..

    حتی اگر نتابد...

    به عشق ایمان دارم..

    حتی اگر آن را حس نکنم...

    به خدا ایمان دارم...

    حتی اگر سکوت کرده باشد...

 

  • با تشکر از شما ! رازاوه جون ! نظر یادتون نره !
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 18:49 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

خدایا

 

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی !

چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،

بپرستی ،

بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،

غرورت را بر قامتش بشکنی ،

برایش باشی ، نمی آفرینی؟

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش

هستیم قربانی کنیم ؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟!

 

 

با تشکر از شما ! رازاوه جون ! نظر یادتون نره !
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 18:39 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

در عشق

به نام خدا 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــ

با تشکر از شما ! رازاوه جون ! نظر یادتون نره !

ــ

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 18:28 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

مرا خدا ساخت

 

 

 

مرا کسی نساخت، ساخت

نه آنچنان که “کسی می خواست”،

که من کسی نداشتم.

کسم خدا بود،کس بی کسان.

او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.

من یک گل بی صاحب بودم.

مرا از روح خود دمید.

و بر روی خاک و در زیر آفتاب،

تنها رهایم کرد.

“مرا به خودم وا گذاشت” ! ! !

با تشکر از شما ! رازاوه جون ! نظر یادتون نره !


 

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 18:14 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

اعتماد به خدا

 

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

کشتی هایم به دریا رفته اند

 

 حتی اگر بادبانها و دکل ها شکسته بازگردند  !

 

باز هم به دستی اعتماد دارم

 

 که هرگز شکست نمی خورد و

 

 از پلیدی نیکی به بار می آورد  !

 

حتی اگر کشتی هایم درهم شکنند

 

 و  همه امید هایم غرق شوند !

 

 فریاد میزنم خدایا به تو اعتماد دارم

 

 که هیچ چیزش بی حکمت نیست  !

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 21:37 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

چه موجود عجیبی است این انسان ! ! !

 

 

چه موجود عجیبی است این انسان

وقتی صدایش می کنی، نمی شنود

وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند

وقتی دوستش داری، به فکرت نیست


اما ،


وقتی می شنود، که دیگر صدایت گرفته

وقتی می بیند، که خسته در راه افتاده ای

وقتی به فکرت هست، که دیگر نیستی ! ! !

 

 

 

رازاوه جون ! ! !

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 21:17 ] [ رازاوه جووون ] [ ]

سال تحویل شد

هورا

هورا

هههههههههههههههههههههههههههههههههووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سال تحویل شد

ساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال نووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

ای ولللللللللللللللللللللللللللللل

سال ۱/۱/۱۳۹۱

مبارک

امسال سال خیلی عالی میشه

لطفا طرز فکرتون رو عوض کنید و

در رفتارتون تجدید نظر کنید و

سعی کنید شاد باشید !  

هورا هورا هورا

خدا جووووووووووووون دوستت دارم خیلی زیاد

مهربونم من و بخاطر هر کار بدی که کردم ببخش و

کمکم کن امسال هم اینجا و هم اونجا سر بلند باشم

دوستت دارم خیلی زیاد یادت نره خدای من

راستی خیلی خیلی خیلی باحالی  خدا جون

دوستت دارم خیلی زیاد !

این گل هم تقدیم به تو خدای مهربونم تنها عشق من !

بار آخر،من ورق را با دلم بر ميزنم!

بار دیگر حکم کن!

اما نه بی دل!

با دلت،دل حکم کن!

حکم دل:

هر که دل دارد بیاندازد وسط!

تا که ما دلهایمان را رو کنیم!

دل که روی دل بیافتاد، عشق حاکم میشود!

پس به حکم عشق بازی میکنیم!

این دل من!

رو بکن حالا دلت را...!

دل نداری؟

بر بزن اندیشه ات را...!حکم لازم:

دل گرفتن!

دل سپردن!

هر دو لازم!

عشق لازمi

  سال نو بازم میگم هزار بار مبارک

   نماز ! خدا ! شاد بودن !

 در سال ۱۳۹۱ فراموش نشه !

رازاوه جووون ! ! ! 

 

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 11:34 ] [ رازاوه جووون ] [ ]